مشاهده یادداشت خصوصی

 چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩   دن کیشوت  (حرف های شنیدنی)


 

چند روزی بیشتر به پایان ماه مبارک و پرفیض و برکت رمضان،ماه خدا،ماه نزول بهترین و برترین کتاب ها،قرآن کریم نمانده است.به نظر من،فلسفه ی وجودی این ماه عزیز و واجب شدن اموری چون گرفتن روزه و تقوی پیشه کردن و پرهیز از انجام اعمالی که باعث باطل شدن روزه می شود،نه برای ایجاد فشار بر انسان از سوی خداوندگار و نه برای اثبات وجود اوست که خداوند،آنقدر بزرگ است که نیاز ندارد
آن را ثابت کند و آنچنان مهربان و رحیم است که راضی نمی شود بنده اش مورد آزار و اذیت قرار گیرد.چیزی که در این میان باید به آن دقت کرد،آن است که خداوند دوست دارد آفریده هایش در آرامش و آسایش بسر برند و به اموری نپردازند که باعث سلب آن شود.اگر هم انجام دستوراتی را برای او واجب گردانیده برای آنست که بنده اش به فطرت پاکش نزدیک و نزدیک تر شود که این خود به منزله نزدیکی هرچه بیشتر او به خالق اش است و چه چیز بهتر و برتر از این که عابد به معبودش نزدیک گردد و از وجودش لذت برد؟و آیا این همان آرامش و آسایش مد نظر خداوند نیست؟

گرفتن روزه و پرهیز از خوردن و آشامیدن تنها یکی از وجه های روزه گرفتن است و تنها به این دلیل است که شخص روزه دار به یاد داشته باشد که از اعمالی که در ذات پاک و لایتناهی خداوند _که  آن را در روح انسان دمیده است_جایگاهی ندارد،دوری جوید و شیطان را مجبور به عقب نشینی کند و ابلیس را در حسرت گمراه کردن او،که قسم اش را در همان روز آفرینش انسان به زبان راند و از بهشت اخراج شد بگذارد.اگر خداوند می گوید،دروغ نگویید،تهمت نزنید،مردم آزاری نکنید،به نامحرم نگاه نکنید،فحش و ناسزا نگویید،افترا نبندید،غیبت نکنید و ... و از همه مهمتر حق الناس نکنید و روزه هم درست که از حق الله است،اما با کمی دقت می بینیم که حق الله ایست برای دوری انسان از حق الناس و حق النفس،صرفا" برای خود انسان است.تمام موارد و تذکراتی که نه تنها در مواقع روزه داری که در کل ایام به آنها توصیه شده است و در ماه رمضان تنها برجسته تر می شوند،آن هم به واسطه آن که باعث باطل شدن روزه شخص روزه دار می شوند،و این دوری جستن ها،تنها و تنها برای خود شخص است و بس.آیا انجام دادن یا پرهیز از انجام این اعمال به بزرگی خداوند می افزاید و یا انجام ندادن و بی محلی به این توصیه ها (زبانم لال)باعث کوچک شدن خداوندگار می شود؟نه تنها این گونه نیست که برعکس،با پرهیزگاری،هم در دنیا پاک زیسته ایم و هم از پاداش آن در بهشت بهره برده ایم و بدانیم که خداوند را هیچ باک نیست که چند نفر از انسان ها به بهشت پا بگذارند و یا چند تن به جنهم روند،اما مطمئن باشیم که او راغت تر به آن است که عده وارد شده به بهشت جاودانش به مراتب بیشتر و بیشتر از مجازات شوندگان در جهنم سوزانش باشند و اصلا" چه خوبست که انسان ها همان کنند که او می خواهد و او دیگر نیازی به جایی جون دوزخ نداشته باشد و بر بی کرانی بهشتش بیافزاید.خوشا به حال آنکه نه تنها در ماه رمضان که در طول سال به توصیه های خدا گوش می سپارد.

این ها را گفتم تا به داستانی برسم که در هفته نامه سپید خواندم و به این فکر فرو رفتم که،بعضی از ما انسان ها(البته اگر بتوان نام انسان بر ما نهاد!)چه کوچک می شماریم خالق خود را و با خود می انگاریم که با این کار،خود را بزرگ کرده ایم و نا آگاهیم که دقیقا" بر عکس است این فکر پوچ!!!

 خدای عزیزم!تو از نیاز من با خبری،خودت بر آورده اش کن

زنی بود با لباس های مندرس و کهنه و نگاهی مغموم.وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد.به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و 6 بچه اش بی غدا مانده اند.صاحب مغازه،با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.

زن نیازمند،در حالی که اصرار می کرد گفت:"آقا!شما را به خدا!به محض اینکه بتوانم پولتان را می آورم."

مغازه دار گفت:"نسیه نمی  دهیم."

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید،به مغازه دار گفت:"ببین این خانم چه می خواهد؟خرید این خانم با من."

خواروبار فروش گفت:"لازم نیست،خودم می دهم.فهرست خریدت کو؟"

زن گفت:"اینجاست."

مغازه دار گفت:"لیست ات را بگذار روی ترازو،به اندازه وزنش هرچه خواستی ببر!"

زن با خجالت یک لحظه مکث کرد،از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت.همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو به پایین رفت.خواروبار فروش باورش نمی شد.مشتری،از سر رضایت خندید.مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد.کفه ترازو برابر نشد،آنقدر جنس گذاشت تا کفه ها برابر شدند.در این وقت،خواروبار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است.کاغذ،فهرست خرید نبود،دعای زن بود که نوشته بود:"ای خدای عزیزم!تو از نیاز من باخبری،خودت برآورده اش کن."

مغازه دار با بهت،جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد.زن خداحافظی کرد و رفت.مشتری یک اسکناس با ارزش به مغازه دار داد و گفت:"فقط خداست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است."

 دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩   دن کیشوت  (حرف های شنیدنی)


مشاهده یادداشت خصوصی

 دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩   دن کیشوت  (حرف های شنیدنی)